×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.   برابر با : Saturday, 3 October , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 3 خبر
ایران؛ میان مشت آهنین و دست دیپلماتیک

ایران؛ میان مشت آهنین و دست دیپلماتیک

چرا مسئله ما «مقاومت یا مذاکره» نیست، بلکه «چگونگی تبدیل قدرت به منفعت ملی» است؟

به قلم دکتر ایمان آقاملاپور رئیس شورای استانی حزب کارگزاران سازندگی خوزستان

در تاریخ معاصر ایران، یکی از مهم‌ترین مناقشات سیاست‌گذاری این پرسش بوده است که در برابر فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی و تحریم‌های اقتصادی، کشور باید بیشتر بر «مقاومت و بازدارندگی» تکیه کند یا بر «دیپلماسی و مذاکره»؟

هیچ دولت عاقلی نمی‌تواند امنیت ملی خود را صرفاً بر اعتماد به دیگران بنا کند.
ایران کشوری است با موقعیت ژئوپلیتیک حساس، منابع عظیم انرژی، جمعیتی قابل توجه و قرارگرفتن در یکی از مهم‌ترین مناطق استراتژیک جهان.
بنابراین داشتن توان دفاعی و بازدارندگی برای ایران یک انتخاب تجملاتی نیست؛ بخشی از ضرورت‌های امنیت ملی است.
تجربه جنگ هشت‌ساله نیز در حافظه تاریخی جامعه ایران باقی مانده است. کشوری که تجربه حمله نظامی را پشت سر گذاشته، طبیعی است که نسبت به مسئله امنیت و بازدارندگی حساس باشد.
امنیت پایدار از مسیر افزایش قدرت سخت حاصل می‌شود یا از مسیر کاهش تنش و گسترش روابط خارجی؟
در ادبیات سیاسی ایران، گروهی از نیروهای اصولگرا و رادیکال بر این باورند که تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که اتکا به غرب، بدون برخورداری از قدرت بازدارندگی، می‌تواند ایران را در برابر فشار خارجی آسیب‌پذیر کند. در مقابل، تکنوکرات‌ها و نیروهای عمل‌گرا استدلال می‌کنند که قدرت نظامی و امنیتی، بدون اقتصاد قدرتمند، سرمایه اجتماعی و روابط خارجی متوازن، نمی‌تواند به‌تنهایی امنیت پایدار ایجاد کند
گاهی یک ملت در میان دو واژه گرفتار می‌شود؛ دو واژه‌ای که هر کدام بخشی از حقیقت را با خود دارند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی حقیقت کامل نیستند:
مقاومت و مذاکره.
عده‌ای می‌گویند در جهانی که قدرت حرف اول را می‌زند، باید قدرتمند بود و ایستاد. عده‌ای دیگر می‌گویند در جهانی که اقتصادها و کشورها به یکدیگر وابسته‌اند، باید با جهان گفت‌وگو کرد و از فرصت‌های دیپلماسی بهره گرفت.
هر دو سخن، بخشی از واقعیت را بیان می‌کنند.
اما ایران امروز بیش از آنکه نیازمند انتخاب میان این دو باشد، نیازمند پاسخ به پرسشی بنیادی‌تر است:
چگونه می‌توان قدرت را به امنیت، امنیت را به ثبات، ثبات را به توسعه و توسعه را به رضایت و رفاه مردم تبدیل کرد؟
این پرسش، به گمان من، از جدال میان «رادیکال‌ها» و «تکنوکرات‌ها» مهم‌تر است.
وقتی قدرت، پشت میز مذاکره می‌نشیند . هیچ کشوری بدون قدرت نمی‌تواند از منافع خود دفاع کند. این یک اصل شناخته‌شده در روابط بین‌الملل است.
ایران نیز با موقعیت جغرافیایی خاص خود، همسایگی با مناطق بحران‌خیز و سابقه جنگ، نمی‌تواند مسئله امنیت و بازدارندگی را نادیده بگیرد.
اما قدرت فقط در تجهیزات دفاعی خلاصه نمی‌شود. قدرت ملی مجموعه‌ای از عناصر به‌هم‌پیوسته است: اقتصاد، دانش، فناوری، جمعیت، سرمایه اجتماعی، منابع انرژی، توان دفاعی، دیپلماسی و کیفیت حکمرانی.
کشوری که یکی از این عناصر را مطلق کند و بقیه را نادیده بگیرد، بخشی از قدرت خود را از دست خواهد داد.
قدرت نظامی بدون اقتصاد نیرومند، هزینه‌بر می‌شود.
اقتصاد بدون امنیت، شکننده است.
دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، محدود می‌شود.
و قدرت بدون دیپلماسی، ممکن است نتواند دستاوردهای خود را به ثبات و توسعه تبدیل کند.
پس مسئله، انتخاب یکی و حذف دیگری نیست.
مسئله، معماری قدرت ملی است.
روسیه؛ قدرت سخت، اما اقتصاد و دیپلماسی در کنار آن
روسیه نمونه قابل تأملی است.
این کشور در سیاست امنیتی خود بر قدرت نظامی و بازدارندگی تأکید فراوان دارد، اما همزمان دیپلماسی، انرژی، تجارت و روابط چندجانبه را نیز به ابزارهای سیاست خارجی خود تبدیل کرده است.
حتی در شرایطی که روابط روسیه با غرب به‌شدت پرتنش شده، مسکو همچنان از مذاکره و ترتیبات دیپلماتیک سخن می‌گوید.
در اکتبر ۲۰۲۶ نیز ولادیمیر پوتین ضمن هشدار درباره خطر تشدید تنش‌های جهانی، از آمادگی برای گفت‌وگوهای سطح بالا سخن گفت.
درس روسیه برای ایران این نیست که باید از سیاست روسیه تقلید کرد.
درس مهم‌تر این است:
حتی قدرت‌های نظامی نیز دیپلماسی را از صحنه حذف نمی‌کنند.
قدرت سخت و مذاکره الزاماً دو دشمن نیستند.
گاهی یکی پشتوانه دیگری است.
چین؛ وقتی اقتصاد به ابزار قدرت تبدیل می‌شود
چین نیز مسیر متفاوتی را نشان می‌دهد.
پکن در دهه‌های اخیر تلاش کرده قدرت اقتصادی، فناوری، تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی را به بخش مهمی از قدرت ملی خود تبدیل کند.

چین نشان داده است که یک کشور می‌تواند بدون آنکه قدرت امنیتی خود را کنار بگذارد، بخش بزرگی از ظرفیت ملی خود را صرف توسعه اقتصادی و گسترش روابط تجاری کند.

این تجربه یک پیام روشن دارد:

گاهی قدرتمندترین ابزار یک کشور، نه توپ و تانک، بلکه اقتصادی است که دیگران به آن نیاز دارند.

ایران نیز از ظرفیت‌هایی برخوردار است که می‌تواند چنین نقشی ایفا کند؛ انرژی، موقعیت ترانزیتی، بازار بزرگ داخلی، نیروی انسانی تحصیل‌کرده و موقعیت جغرافیایی ممتاز.

پرسش این است که چرا بخشی از این ظرفیت‌ها هنوز به قدرت اقتصادی و دیپلماتیک متناسب با ظرفیت واقعی کشور تبدیل نشده‌اند؟

ترکیه؛ سیاست خارجی در جست‌وجوی منافع

ترکیه نیز نمونه دیگری است.

این کشور در سال‌های مختلف کوشیده است میان امنیت، اقتصاد، روابط منطقه‌ای و ارتباط با قدرت‌های بزرگ توازن ایجاد کند.

ممکن است درباره بسیاری از سیاست‌های ترکیه اختلاف‌نظر وجود داشته باشد، اما یک نکته قابل توجه است:

آنکارا تلاش کرده سیاست خارجی را به ابزار افزایش قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود تبدیل کند.

روابط ترکیه با روسیه، اروپا، کشورهای عربی، آسیای مرکزی و حتی بازیگران متعارض منطقه‌ای نشان می‌دهد که در سیاست خارجی، «تعامل» لزوماً به

معنای «هم‌پیمانی کامل» نیست.

کشورها می‌توانند در یک حوزه رقیب باشند و در حوزه‌ای دیگر مذاکره و همکاری کنند.

این همان چیزی است که سیاست خارجی ایران نیز می‌تواند بیش از گذشته به آن توجه کند:

تفکیک اختلاف از منافع مشترک.

 

و اما ایران؛ ما چه می‌خواهیم؟

ایران منابع و ظرفیت‌های قابل توجهی دارد.

بانک جهانی ایران را دارای ذخایر بزرگ نفت و گاز، بازار داخلی گسترده و نیروی کار تحصیل‌کرده توصیف می‌کند؛ در عین حال، تحریم‌ها، تنش‌های منطقه‌ای، کمبودهای انرژی و آب و ضعف سرمایه‌گذاری را از عوامل فشار بر اقتصاد ایران می‌داند.

این یعنی ایران از یک سو ظرفیت‌های بزرگ قدرت دارد و از سوی دیگر با هزینه‌های سنگین ناشی از نااطمینانی و تنش مواجه است.

بانک جهانی در یکی از مطالعات خود درباره آثار فرضی رفع تحریم‌ها بر اقتصاد ایران نیز بر نقش رفع محدودیت‌های نفتی، کاهش هزینه‌های تجاری و تسهیل خدمات مالی و حمل‌ونقل در بهبود رفاه اقتصادی تأکید کرده است.

بنابراین نمی‌توان اقتصاد را از سیاست خارجی جدا کرد.

دیپلماسی اقتصادی، بخشی از امنیت ملی است .

مردم؛ حلقه‌ای که نباید از زنجیره قدرت حذف شود

در این میان، یک عنصر گاهی در بحث‌های سیاسی گم می‌شود:

مردم.

قدرت برای چیست؟

امنیت برای چیست؟

دیپلماسی برای چیست؟

اقتصاد برای چیست؟

پاسخ نهایی باید به زندگی انسان‌ها برسد.

اگر سیاست خارجی نتواند امنیت و فرصت بیشتری برای جامعه ایجاد کند، باید درباره روش‌های آن دوباره اندیشید.

اگر مقاومت هزینه دارد، باید دستاورد داشته باشد.

اگر مذاکره هزینه دارد، باید منفعت ایجاد کند.

اگر توافقی امضا می‌شود، باید سازوکاری برای حفظ منافع ایران در آن وجود داشته باشد.

و اگر تقابلی انتخاب می‌شود، باید روشن باشد که کشور برای چه هدفی و با چه هزینه‌ای وارد آن شده است.

هیچ سیاست خارجی را نمی‌توان فارغ از هزینه‌ای که بر زندگی مردم تحمیل می‌کند، ارزیابی کرد. ما از

برجام؛ نه باید بت بسازیم و نه تابو

برجام هنوز یکی از مهم‌ترین تجربه‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر است.

این توافق نشان داد که حتی پیچیده‌ترین اختلافات امنیتی را می‌توان برای مدتی از طریق مذاکره مدیریت کرد.

اما خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نیز آسیب‌پذیری توافق‌های بین‌المللی در برابر تغییرات سیاسی را آشکار کرد.

بنابراین درس برجام را نباید در یک جمله خلاصه کرد.

نه می‌توان گفت:

«مذاکره شکست خورد، پس مذاکره بی‌معناست.» و نه می‌توان گفت:

«مذاکره همه مشکلات را حل می‌کند.» درس واقع بینانه تر این است: مذاکره باید با قدرت چانه‌زنی، طراحی حقوقی دقیق، ضمانت‌های اجرایی و راهبرد بلندمدت همراه باشد.

تاریخ را نباید تقدیس کرد و نباید لعنت کرد؛ بلکه باید از آن آموخت.

در جهان امروز؛ حتی در جنگ نیز پنجره مذاکره باز می‌ماند

واقعیت‌های سال ۲۰۲۶ این نکته را بیش از گذشته آشکار کرده‌اند.

در شرایطی که ایران و آمریکا با یکی از شدیدترین دوره‌های تنش مواجه بوده‌اند، کانال‌های غیرمستقیم مذاکره همچنان از طریق میانجی‌هایی مانند قطر، عمان و… فعال مانده‌اند. گزارش‌های اخیر رویترز از ادامه تلاش‌های میانجی‌گرانه برای رسیدن به توافق و همزمان تداوم اختلافات جدی میان تهران و واشنگتن خبر می‌دهد.

این واقعیت یک درس مهم دارد:

حتی وقتی زبان جنگ بلند است، زبان دیپلماسی معمولاً خاموش نمی‌شود.

زیرا دولت‌ها در نهایت باید درباره پایان بحران، کاهش هزینه‌ها و ترتیبات پس از بحران نیز تصمیم بگیرند.

مشکل ما «مذاکره کردن» نیست؛ مشکل، مذاکره نکردن از موضع راهبردی است

مذاکره الزاماً نشانه ضعف نیست.

همان‌گونه که عدم مذاکره الزاماً نشانه قدرت نیست.

مذاکره زمانی ارزشمند است که طرف مذاکره بداند ایران چه می‌خواهد، چه چیزی را نمی‌پذیرد، چه چیزی را می‌تواند معامله کند و در برابر هر امتیاز، چه امتیازی طلب می‌کند.

دیپلماسی حرفه‌ای یعنی:

کمترین هزینه برای بیشترین دستاورد.

اگر بتوان با گفت‌وگو خطر جنگ را کاهش داد، بازار را آرام‌تر کرد، راه صادرات را باز کرد، سرمایه جذب کرد و تحریم‌ها را کاهش داد، چرا نباید از دیپلماسی استفاده کرد؟

و اگر مذاکره‌ای قرار است استقلال و امنیت اساسی کشور را تضعیف کند، چرا باید صرفاً به خاطر مذاکره بودن آن پذیرفته شود؟

سیاست خارجی باید «منافع‌محور» باشد، نه «شعارمحور»

به گمان من، یکی از مهم‌ترین نیازهای امروز ایران عبور از سیاست خارجی شعارمحور به سیاست خارجی نتیجه‌محور است.

این به معنای کنار گذاشتن آرمان‌ها نیست.

هیچ کشوری بدون اصول نمی‌تواند سیاست خارجی داشته باشد.

اما اصول باید با واقعیت‌های قدرت، اقتصاد و منافع ملی پیوند بخورند.

هر تصمیم باید با چند پرسش سنجیده شود:

چه چیزی به دست می‌آوریم؟

چه چیزی از دست می‌دهیم؟

هزینه آن برای کشور چقدر است؟

آیا مردم نتیجه آن را احساس خواهند کرد؟

آیا این تصمیم قدرت ایران را در بلندمدت افزایش می‌دهد یا کاهش؟

سیاست خارجی اگر نتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، بیش از آنکه علم حکومت‌داری باشد، تبدیل به میدان شعار خواهد شد.

شاید ایران به «دکترین ترکیبی» نیاز دارد

ایران می‌تواند به جای انتخاب میان دو قطب، به یک راهبرد ترکیبی بیندیشد:

۱. بازدارندگی دفاعی

حفظ توان دفاع از کشور و جلوگیری از تحمیل اراده نظامی دیگران.

۲. دیپلماسی فعال

باز نگه داشتن کانال‌های ارتباطی حتی با کشورهایی که با ایران اختلاف جدی دارند.

۳. دیپلماسی اقتصادی

تبدیل انرژی، ترانزیت، بازار، فناوری و موقعیت جغرافیایی ایران به ابزار قدرت.

۴. تنوع روابط خارجی

نه وابستگی به غرب و نه وابستگی به شرق؛ بلکه رابطه با همه بر اساس منافع ملی.

۵. کاهش هزینه تنش

هر جا که بتوان بدون واگذاری اصول، از میزان تنش کاست، باید آن را یک فرصت دانست.

۶. تقویت سرمایه اجتماعی

هیچ قدرتی بدون جامعه‌ای که احساس کند در سرنوشت کشور سهم دارد، پایدار نمی‌ماند.

و سخن پایانی اینکه :

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده است که انتخاب‌هایش آسان نیست.

جهان نیز دیگر جهان ساده دوقطبی گذشته نیست.

قدرت‌های بزرگ در حال رقابت‌اند.

ائتلاف‌ها سیال‌اند.

اقتصاد و امنیت به یکدیگر گره خورده‌اند.

و جنگ‌ها بیش از گذشته می‌توانند مرزهای جغرافیایی را پشت سر بگذارند و به بازار، انرژی، فناوری و زندگی مردم سرایت کنند.

در چنین جهانی، سیاست خارجی نمی‌تواند فقط با «شعار» اداره شود.

قدرت لازم است، اما قدرت باید عقل داشته باشد.

دیپلماسی لازم است، اما دیپلماسی باید پشتوانه داشته باشد.

مقاومت لازم است، اما مقاومت باید هدف داشته باشد.

تعامل لازم است، اما تعامل نباید به وابستگی تبدیل شود.

و شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که تصور کنیم برای انتخاب یکی از اینها باید دیگری را کنار بگذاریم.

ایران نه باید مشت خود را همیشه بسته نگه دارد و نه باید دست خود را بدون محاسبه به سوی دیگران دراز کند.

گاهی باید مشت را بست تا کسی خیال تعرض نکند؛ و گاهی باید دست را گشود تا راه گفت‌وگو بسته نماند.

هنر سیاستمدار این است که بداند چه زمانی مشت کند و چه زمانی دست بدهد.

اما هنر حکمرانی بزرگ‌تر از آن است:

اینکه کاری کند نه مشت همیشه لازم باشد و نه جنگ همیشه نزدیک.

قدرت واقعی آنجاست که کشور بتواند بدون جنگ از منافع خود دفاع کند؛

بدون وابستگی تجارت کند؛

بدون انزوا با جهان سخن بگوید؛

و بدون قربانی کردن آینده، امروز خود را اداره کند.

پس پرسش تاریخی ایران شاید دیگر این نباشد:

«مقاومت یا مذاکره؟»

پرسش درست‌تر این است:

«چگونه می‌توان از قدرت برای ساختن صلح، از دیپلماسی برای ساختن فرصت، و از فرصت برای ساختن ایران قدرتمندتر استفاده کرد؟»

پاسخ به این پرسش، شاید یکی از مهم‌ترین آزمون‌های سیاست‌ورزی ایران در دهه پیش رو باشد.

ایمان آقاملاپور

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.